تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






اشعاری از دوست عزیزم ایمان مقدم 

هر که از راه رسيد

قصه ای گفت از اين دام فريب

يکی اينگونه که من

 "قايقی خواهم ساخت

 دور خواهم شد از اين خاک غريب"

ديگری با نفسی گرم و مسيحا يی وپاک

اين چنين خواند که من

 "مرغ باغ ملکوتم

 نی ام از عالم خاک"

من کنون با همه بی سرو سامانی خويش

اين چنين می خوانم:

"ما٫ بدين محکو ميم

که بياييم٫ بمانيم ٫ولی در دل اين عالم فانی

 آن چنان دير نپاييم

نا گزيريم از اين درد که خا موش شويم

قسمت اين است که ما نيز فراموش شويم"

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار دوستان |

باران شعر رهی 

 نيروي اشك

عزم وداع کرد جوانی بروستای 

در تيره شامي از بر خورشيد طلعتي
طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر
همچون حباب در دل درياي ظلمتي
زن گفت با جوان كه از اين ابر فتنه زاي
ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتي
در اين شب سيه كه فرو مرده شمع ماه
اي مه چراغ كلبه من باش ساعتي
ليكن جوان ز جنبش طوفان نداشت باك
دريادلان ز وج ندارند دهشتي
برخاست تا برون بنهد جوان استوار ديد
افراخت قامتي كه عيان شد قيامتي
بر چهر يار دوخت به حسرت دو چشم خويش
 چون مفلس گرسنه بخوان ضيافتي
با يك نگاه كرد بيان شرح اشتياق
بي آنكه از بان بكشد بار منتي
چون گوهري كه غلطد بر صفحه اي ز سيم
غلطان به سيمگون رخ وي اشك حسرتي
ز آن قطره سرشك فروماند پاي مرد
بكسر ز دست رفت گرش بود طاقتي
آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست
گفتي ميان آتش و آب است نسبتي
اين طرفه بين كه سيل خروشان در او نداشت
 چندان اثر كه قطره اشك محبتي


نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار دوستان |