تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






فریدون توللی 

فريدون توللي در سال 1298 در شيراز متولد شد. او از دانشگاه تهران در رشته باستان شناسي فارغ التحصيل شد. توللي از نخستين كساني است كه به شيوه نيمايي شعر مي سرود.با اين همه در شعر روشی متعادل در پيش گرفت و چه از نظر زبان و چه از نظر فضاهای شعری از نيما دور شد. بعدها شعر نيمايی را کنار گذاشت و به سرودن غزل و قصيده پرداخت.آثار او عبارتند از مجموعه های رها،نافه،پويه،بازگشت و شگرف. توللی در سال 1364 در شيراز درگذشت.

 

«گرفتار خويشم من، آوخ که نيست...

يکی کاره تا بفشرد نای من

فرو کوبد آن پتک رويينه سای

به پيچيده پيوند پی های من»

 

توللی از همان آغاز کار شعر نو به سراغ نيما رفت . از خواندن افسانه نيما اثر پذيرفت و راه خود را پيدا کرد.وی در سال 1319 با سرودن شعر «پشيمانی»به گفتن اشعاری در بافت و قالب جديد پرداخت و با انتشار مجموعه  رها در سال 1329 آشکارامخالفت خودرا با بيان اديبانه ابراز کرد.شعر نو از ديد توللی ويژگی های خاص دارد. او وزن را در شعر می پذيرفت ولی عقيده داشت که بايد با حال شعر هم آهنگی داشته باشد. اما در حدود ده سال بعد که مجموعه  نافه را منتشر کرد سخت به نيما و ياران او تاخت وآنان را ياوه سرا خواند.او پيوند خود را با نيما گسست و دو باره به شعر کهن گرايش پيدا کرد. توللی از سرودن اشعار بی وزن پرهيز می کرد. قافيه را طرد نمی کرد .رعايت قواعد زبان فارسی را واجب می دانست و نو پردازان راستين را به رعايت این اصول توصيه می کرد .اماشعر او از نظر شکل در حد افسانه باقی ماند وانظر محتوا با آنکه شعر  شيپور انقلاب  می توانست برای او آغازی باشد به سوی مضامين اجتماعی و سياسی آن را رها کرد و باز تسليم تخيلات شد و از بيان احساسات شخصی تجاوز نکرد. اشعار توللی سرشار از غم و نا اميدی و وحشت وتاريکی است اما او پس از چندی به نوعی زندگی ويژه دست يافت و آن را در مجموعه  پويه  به اوج رساند. با اين همه توللی را با توجه به محتوای غنايی و عاشقانه اشعارش می توان بنيانگذار شعر نو  ناميد تصوير در شعر توللی اهميت بسيار دارد و می توان گفت شعر او تا اندازه ای  شعر تصويری است. توللی قالب چهار پاره را در شعر فارسی رواج داد و به اوج رساند و عده ای از شاعران مانند محمد علی اسلامی  نصرت رحمانی

فروغ فرخزاد و حسن هنرمندی را به دنبال خود کشاند.

 

بلم آرام چون قويی سبکبار          

به نرمی بر سر کارون همی رفت

به نخلستان ساحل قرص خورشيد

ز دامان افق بيرون همی رفت

 

 شفق بازيکنان در جنبش آب

شکوه ديگر و راز دگرداشت

به دشتی پر شقايق بادسرمست

تو پنداری که پاورچين گذر داشت

 

جوان پارو زنان بر سينه موج

بلم می راند و جانش در بلم بود

صدا سر داده غمگين در ره باد

گرفتار دل و بيمار غم بود

 

"دو زلفونت بود تار ربابم

چه می خواهی از اين  حال خرابم

تو که با ما سر ياری نداری

چرا هر نيمه شو آيی به خوابم"

 

درون قايق از باد شبانگاه

دوزلفی نرم نرمک تاب می خورد

زنی خم گشته از قايق بر امواج

سر انگشتش به چين آب می خورد

صدا چون بوی گل در جنبش باد

به آرامی به هر سو پخش می گشت

جوان می خواند وسر شار ازغمی گرم

پی دستی نوازش بخش می گشت

 

"تو که نوشم نيی نيشم چرايی

تو که يارم نيی پيشم جرايی

تو که مرحم نيی زخم دلم را

نمک پاش دل ريشم چرايی "

 

خموشی بودو زن در پرتو شام

رخی جون رنگ شب نيلوفری داشت

ز آزار جوان دلشاد و خرسند

سری با او دلی با ديگری داشت

 

زديگر سوی کارون زورقی خرد

سبک بر موج لرزان پيش می راند

چراغی کورسو می زد به نيزار

صدايی سوزناک از دور می خواند

 

نسيمی اين پيام آورد و بگذشت

"چه خوش بی مهربونی از دو سر بی"

جوان ناليد زير لب به افسو س

"که يک سر مهربونی درد سر بی"

 

باستانشناس

در ژرفنای خاک سيه باستانشناس

در جستجوی مشعل تاريک مردگان

در آرزوی اخگر گرمی به گور سرد

خاکستر قرون کهن را دهد به باد

تا از شکسته های يکی جام

يا گوشواره های يکی گوش

يا از دو چشم جمجمه ای مات و بی نگاه

گيرد سراغ راه

بيرون کشد زياد فراموشی سياه

افسانه گذشت جهان گذشته را

وز مردگان به زنده کند داستان غم

بی اعتنا به تربت گلچهره گان خاک

بر استخوان پير و جوان می زند کلنگ

تا در رسوب چشمه خشکيده حيات

يابد نشان قطره وهمی به گورتنگ

ناگاه خيره کژدمی از گوشه مغاک

از دنگ و دنگ تيشه هراسان و خشمناک

سر می کشد ز جمجمه ای شوم و دلگزای

می تازدش به هستی و می دوزدش به خاک

لختی دگر به دخمه تاريک وپر هراس

کفتار می خورد ز تن باستانشناس

 

صد شاعر .  دريچه ای به دنيای شعر فارسی از آغاز تا امروز                  خسرو شافعی

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

هوای گریه 

 سیمین بهبهانی

سیمین بهبهانی(خلیلی)،به سال 1306 در تهران،در خانواده ای صاحب فرهنگ و قلم متولد شد.او تحصیلات خود را در رشته حقوق قضایی به پایان برد.از 14 سالگی سرودن را با چهارپاره های نیمایی آغاز کرد و سپس به غزل روی آورد.و این آغاز تحولی نو در غزل معاصر بود.سیمین،با نزدیکی شگفت آورش به زبان روزمره مردم و یافتن پاره های موزون در جملات عادی زبان،دموکرات ترین زبان شعر نوکلاسیک فارسی را خلق کرد.شعر او نشانگر درگیری عمیق ذهن شاعر،با رنج ها،شادی ها و مسایل مردم است.
او که به سبب همین نوآوری ها در زبان و وزن غزل،به "بانوی غزل" شناخته می شد و شعر عاشقانه اش،برتر از انواع دیگر شعرش می نشست؛به تدریج شعرش را به تجلی گاه رنج ها،محرومیت ها و فریادهای مردم بدل کرد.او از معدود شاعران مطرح ایرانی است که به جنگ 8 ساله عراق و ایران توجه کرده است،و هم درباره قربانیان جنگ و هم دشواری های اجتماعی ناشی از آن،شعر سروده است.

نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من



نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

سرافراز 

ندارم چشم من، تاب نگاه صحنه سازيها

من يكرنگ بيزارم، از اين نيرنگ بازيها

زرنگي، نارفيقا! نيست اين، چون باز شد دستت

رفيقان را زپا افكندن و گردن فرازيها

تو چون كركس، به مشتي استخوان دلبستگي داري

بنازم همت والاي باز و، بي نيازيها

به ميداني كه مي بندد پاي شهسواران را

تو طفل هرزه پو، بايد كني اينتركتازيها

تو ظاهرساز و من حقگو، ندارد غير از اين حاصل

من و از كس بريدنها، تو و ناكس نوازيها

در سال 1329 در شهري کويري به نام " داراب " ديده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود و اميد و آرزوي يک پدر و مادر جوان. شروع زندگي شاعرانه اش  در سال اول دبيرستان در مدرسه امير کبير بود ، با کمکهاي استادي به نام " دانشمند " کسي که براي اولين بار او را به بهاي قلم و نوشته هايش آشنا کرد .  پس از مادرش  که -خود شاعر ، شعرش را از برکت دست و دامان او مي داند-  بزرگ آموزگار و دوستي ديگر بنام " عبدالرحيم معزي " در مقوله شعر شاعري در زندگي اردلان سرفراز کم تاثيرنبود. او به پيشنهاد پسرعموي مادرش ( حسين سرفرازي ، شاعروروزنامه نگار معروف آن زمان ) براي  گذران زندگي با راديو ايران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانه سرا آغاز نمود و پس از يک سال به دلايلي موجه راديو ايران را ترک کرد .  در طول زندگي شاعرانه اش با آهنگسازان توانمندي همچون :  واروژان ،   فريد زلاند ، بابک افشار ، تورج شعبانخاني ، محمد حيدري ، منوچهر چشم آذر ، حسن شماعي زاده و بزرگواران ديگري همکاري داشت .
در سال 1362 متحمل درد دوري از وطن شد وبه آلمان رفت  . در همين سال پيشنهادهاي کتبي و شفاهي زيادي از امريکا به سمت او سرازير بود اما او نمي خواست ونمي توانست بگونه ترانه هاي رايج ، ترانه بسازد واعتماد مخاطبانش را، کساني که از آغاز تا به امروز با ترانه هاي او زندگي کرده اند-  در قماري حقير براي گذران زندگي وبه خاطر يک مشت دلار از دست بدهد . او ترجيح داد در يک شرکت قاب سازي به عنوان کارگر ساده کار کند ، با تني خسته و وجداني آسوده .
او در طول زندگي  در کشور هاي مختلفي همچون آلمان ، اتريش ، يونان ، ترکيه ، ايتاليا ، آمريکا و ... روزگار گذرانده است و شايد برخي از اين اشعار زاده اين سفرها باشد.
او با خوانندگاني همچون : ابراهيم حامدي ( ابي ) ، داريوش اقبالي ،  و گوگوش همکاريهاريهاي فراواني داشته است. از جمله خوانندگان ديگري که همکاريهاي انگشت شماري با اردلان سرفراز داشته اند مي توان از : فرهاد ، ستار ، مازيار ، معين ، هايده ، شکيلا و ... ياد کرد.
لازم به ذکر است که مدتي پيش دو کتاب شامل گزيده اي از ترانه هاي وي به نامهاي " از ريشه تا هميشه " و "سال صفر" چاپ و منتشر شد که بخش عمده اي از زندگي نامه فوق برگرفته از  اين دو کتاب است.
ابراهيم حامدي (ابي) در سالهاي آغازين کار خود با اردلان سرفراز آشنا شد و کار خود را با او شروع کرد . ابراهيم حامدي (ابي) با ترانه مشهور "شب" که سومين ترانه او مي باشد و از آثار اردلان سرفراز مي باشد به شهرت رسيد .

 

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

نادر نادر پور 

سال و محل تولّد:1308 ش-تهران
سال و محّل وفات:1379 تهران

زندگينامه: نادر نادرپور، به روز شانزدهم خردادماه 1308 هجري خورشيدي برابر با 6 جون 1929 ميلادي در تهران زاده شد. دوره هاي دبستان و دبيرستان را در همان شهر گذراند و براي تحصيل در رشته ادبيات فرانسه به دانشگاه سوربن در پاريس رفت. پس از گرفتن ليسانس به تهران بازگشت و در طول ساليان متمادي، نخست در بخش خصوصي و سپس به عنوان کارشناس پيماني در وزارت فرهنگ و هنر، به انتشار ماهنامه هاي " هنر و مردم " و " نقش و نگار " ادامه داد و مدتي مسئوليت سردبيري آنها را بر عهده داشت. سپس در سال 1343، براي تکميل مطالعات خود در زبان و ادبيات ايتاليايي به آن سرزمين رفت و در شهرهاي پروجا و رم به تحصيل پرداخت. پس از بازگشت به ايران، از سال 1351 تا 1357، سمت سرپرستي گروه ادب امروز را در راديو تلويزيون ملي ايران عهده دار بود و برنامه هايي درباره زندگي و آثار نوآوران ادب معاصر ساخت. در مرداد ماه ماه 1359 از تهران به پاريس رفت و تا ارديبهشت ماه 1365 در آن شهر اقامت داشت. در همانجا، به عضويت افتخاري اتحاديه نويسندگان فرانسه برگزيده شد و در مجامع و گردهمايي هاي گوناگون شرکت جست و سخن راند. در بهار سال 1365 به دعوت بنياد فرهنگ ايران در بوستون، عازم آمريکا شد و از آن پس، به سخنراني هاي متعدد در دانشگاه هاي هاروارد، جرج تاون، يو.سي.ال.اي، برکلي و اروين پرداخت و پاره اي از برنامه هاي ادبي و فرهنگي خود را،چه از طريق تدريس در کلاسها و چه از راه سخن گفتن در راديو و تلويزيون، آغاز کرد. نادر پور در بهار سال 1379 در آمريکا از دنيا رفت.

آثار: نادر پور، 9 مجموعه از اشعار خويش را به ترتيب زير انتشار داد: چشم ها و دست ها - 1333 دختر جام - 1334 شعر انگور - 1337 سرمه خورشيد - 1339 گياه و سنگ نه، آتش - 1357 از آسمان تا ريسمان - 1357 شام بازپسين - 1357 صبح دروغين - 1360 خون و خاکستر - 1367 هفت جلد از اين مجموعه ها با چاپ هاي متعدد در تهران و هشتمين آن، نخست در پاريس و سپس همراه جلد نهم توسط شرکت کتاب در لوس آنجلس منتشر شده است. علاوه بر اين مجموعه ها، دو جلد برگزيده اشعار نادر نادرپور نيز در تهران، بارها به طبع رسيده است. از اين اشعار، ترجمه هاي گوناگون به زبانهاي فرانسه، انگليسي، روسي، آلماني، و ايتاليايي انتشار يافته است. نادر پور، اشعار بسياري از شاعران بزرگ فرانسوي و ايتاليايي را به فارسي ترجمه کرد و مجموعه اي از آثار گروه اخير را زير عنوان " هفت چهره از شاعران معاصر ايتاليايي " به همراهي " بيژن اوشيدري " انتشار داد.

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

آرامگاه سعدی 

 

سعديه: آرامگاه شاعر قرن هفتم شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي است كه در 4 كيلومتري شمال شرقي شيراز، در دامنه كوه فهندژ، در انتهاي خيابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. اين مكان در ابتدا خانقاه شيخ بوده كه وي اواخر عمر خود را در آنجا مي گذرانيده و سپس در همانجا مدفون گرديده است. براي اولين بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدين محمد صاحبديواني وزير معروف آباقاخان، مقبره اي بر فراز قبر سعدي ساخته شد. در سال 998 به حكم يعقوب ذوالقدر، حكمران فارس، خانقاه شيخ ويران گرديد و اثري از آن باقب نماند. تا اين كه در سال 1187 ه.ق. به دستور كريمخان زند، عمارتي ملوكانه از گچ و آجر بر فراز مزار شيخ بنا شد كه شامل 2 طبقه مي شد. طبقه زيرين داراي راهروي بود كه پلكان طبقه دوم از آنجا شروع مي شد. در دو طرف راهرو دو اطاق كرسي دار ساخته شده بود. در اطاقي كه سمت شرق راهرو بود، قبر سعدي قرار داشت و معجري چوبين آن را احاطه كره بود. قسمت غربي  راهرو نيز به موازات قسمت شرقي، شامل دو اطاق مي شد، كه بعدها شوريده (فصيح الملك) شاعر نابيناي شيرازي در اطاق غربي اين قسمت مدفون شد. طبقه بالاي ساختمان نيز همانند طبقه زيرين بود، با اين تفاوت كه بر روي اطاق شرقي كه قبر سعدي در آنجا بود، به احترام شيخ اطاقي ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت.

اين بنا در دوره قاجاريه (سال 1301 ه.ش) توسط فتحعلي خان صاحبديوان مرمت شد و چند سال بعد نيز حبيب الله خان قوام الملك دستور تعمير و ترميم قسمتي از بنا را صادر كرد، و توليت آن به آخوند ملا زين العابدين شيرازي سپرده شد.

بنايي كه در زمان كريخان ساخته شده بود تا سال 1327 ه.ش. برپا بود.

در سال 1329 ه.ش به كوشش علي اصغر حكمت و توسط انجمن آثار ملي ايران، بقعه كنوني به جاي ساختمان قديمي ساخته شد و مراسم افتتاح رسمي آن در ارديبهشت ماه 1331 برگزار گرديد. ورودي مجموعه در راستاي ورودي آرامگاه است كه معمار آن آندره گدار فرانسوي است. ساختمان به سبك ايراني است با 8 ستون از سنگ هاي قهوه اي رنگ كه در جلوي مقبره قرار دارند. و اصل بنا با سنگ سفيد و كاشي كاري مزين است. بناي آرامگاه از بيرون به شكل مكعبي است اما در داخل هشت ضلعي مي باشد با ديوارهايي از جنس مرمر و گنبدي لاجوردي. بنا در سمت چپ به رواقي متصل مي شود كه در آن هفت طاق وجود دارد كه با كف سازي سياه رنگ به آرامگاه شوريده شيرازي پيوند مي خورد. اين آرامگاه در يك اتاق قرار دارد و كتيبه اي بر سر در آن است كه شاعر را معرفي مي كند و شعري از خود شاعر بر كاشي هاي سرمه اي بر روي ديوار نوشته شده است.

ساختمان جديد آرامگاه محوطه اي در حدود 10395 متر مربع دارد. كه در حدود 257 متر مربع زيربناي اصلي آرامگاه مي باشد. ساختمان اصلي آرامگاه شامل دو ايوان عمود بر هم مي باشد كه قبر شيخ در زاويه اين دو ايوان قرار گرفته است. بر روي آرامگاه گنبدي از كاشي هاي فيروزه اي رنگ ساخته شده است. سنگ هاي پايه هاي بنا، سياه رنگ است و ستون ها و جلوي ايوان از سنگ قرمز مخصوصي ساخته شده است. نماي خارجي آرامگاه از سنگ معروف تراورتن و نماي داخلي آن از سنگ مرمر است.

سنگ قبر در وسط عمارتي هشت ضلعي قرار دارد و سقف آن با كاشي هاي فيروزه اي رنگ تزيين شده است. در هفت ضلع ساختمان، هفت كتيبه قرار دارد كه از قسمت هايي از گلستان، بوستان، قصايد، بدايع و طيبات شيخ انتخاب گرديده و به خط ابراهيم بوذري نوشته شده است. متن يك كتيبه ديگر از علي اصغر حكمت است كه در مورد چگونگي ساخت بقعه توضيحاتي داده.

در ضلع غربي، قصيده اي با مطلع زير ديده مي شود:

خوش است عمر، دريغا كه جاوداني نيست                             پس اعتماد بر اين چند روز فاني نيست...

در ضلع شمال شرقي ابياتي از بوستان با اين مطلع نوشته شده:

الا اي كه بر خاك ما بگذري                                                    به خاك عزيزان كه ياد آوري ...

در ضلع جنوب شرقي، كتيبه اي ديگر از گلستان با اين عبارت به چشم مي خورد:

ياد دارم كه با كاروان همه شب رفته بودم ...

در ضلع جنوب غربي، غزلي از بدايع با اين مطلع نوشته شده:

اي صوفي سرگردان، در بند نكونامي                                         تا درد نياشامي، زين درد نيارامي...

در ضلع شمال غربي ايوان (نزديك آرامگاه شوريده) دوازده بيت از قصيده اي با مطلع زير به چشم مي خورد:

خاك من و توست كه باد شمال                                                   مي ببرد سوي يمين و شمال ...

در ضلع شرقي نيز دوازده بيت از قصيده اي به خط نستعليق و با اين مطلع ديده مي شود:

بسي صورت بگرديده است عالم                                             وز اين صورت بگردد عاقبت هم ...

در ضلع شمال غربي، غزلي از طيبات به خط شاهزاده ابراهيم سلطان فرزند شاهرخ تيموري و با اين مطلع حك شده است:

به چهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست                          عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

علي اكبرخان قوام الملك شيرازي، سنگ قبر كنوني را كه سماق سرخ كم رنگي است، بر روي قبر شيخ نصب كرد و كتيبه زير را كه از اشعار بوستان است، با خط نستعليق عالي بر آن نگاشت:

كل شي هالك و انت الباقي

كريم السجايا، جميل الشيم                                                             نبي البرايا، شفيع الامم...

در جلوي اين رواق حوضي قرار دارد كه در آن سكه مي اندازند.

در عمق ده متري صحن آرامگاه قناتي وجود دارد كه آب آن داراي مواد گوگردي و جيوه مي باشد، آب اين قنات به درون حوضي كه آن را حوض ماهي مي نامند و در زير زمين جريان دارد مي ريزد اين حوض در سمت چپ آرامگاه واقع است و در داخل به شكل هشت ضلعي  است.

حوض ماهي زيربنايي در حدود 30.25 متر دارد و با 28 پله به صحن آرامگاه وصل مي شود مشهور است كه سعدي نزديك زاويه خود، حوضچه هايي از سنگ مرمر ساخته بوده كه آب در آنها جريان داشته است. شستشو در اين آب، خصوصاً در شب چهارشنبه سوري، جزء معتقدات مردم شيراز بوده است.

كاشي كاري هاي داخل حوض ماهي كه به سبك عمده سلجوقي است، در سال 1372 ه.ش. توسط استاد كاشي كار تيرانداز طراحي شده و توسط ميراث فرهنگي اجرا گرديده است بر فراز حوض ماهي يك نورگير به شكل هشت ضلعي و دو نورگير چهارضلعي در طرفين آن قرار دارد. زيرزمين سعديه امروزه به چايخانه سنتي تبديل شده است. دو ساختمان آجري در كنار حوض ماهي وجود دارد كه مربوط به دفتر است و ساختمان ديگري كه كتابخانه عمومي سعديه است و ساختماني ديگر كه سرويس بهداشتي در آن وجود دارد.

محوطه باغ به سبك ايراني گلكاري، درختكاري و باغچه بندي شده است. در وسط حياط دو حوض مستطيل شكل، با جهت شمالي-جنوبي در دو طرف محوطه آرامگاه قرار دارد و حوض ديگري در جهت شرقي - غربي در مقابل ايوان اصلي بنا واقع شده است.

بر روي درب ورودي سعديه اين بيت به چشم مي خورد:

ز خاك سعدي شيراز بوي عشق آيد                                      هزار سال پس از مرگ او گرش بويي

قطعه هايي از كتيبه سنگي مربوط به سر در آرامگاه كه متعلق به زمان كريمخان زند بوده و در اثر سانحه اي در گذشته هاي دور شكسته شده، هم اكنون در درون آرامگاه محفوظ مانده است. اين قطعه ضمن خاكبرداري خيابان براي تعمير آسفالت از دل خاك بيرون آمده است. بر روي سنگ مذكور قسمتي از شعر سعدي به خط ثلث عالي نوشته شده است با اين مطلع:

الهي به عزت كه خوارم مكن                                                           به ذل گنه شرمسارم مكن

در اطراف مقبره، قبور زيادي از بزرگان دين وجود دارد كه بنا به وصيت خود، در آنجا مدفون شده اند. آرامگاه شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي در تاريخ 53.8.20 به شماره ثبت 1010.3 در انجمن آثار ملي به ثبت رسيد.

 

مجموعه تصاوير از آرامگاه سعدي:

 

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

فردوسی 


به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست نگارنده‌ی بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بی‌کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست

حکیم ابولقاسم فردوسی

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دینار را به طوس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیه سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه چادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
معروف ترین داستانهای شاهنامه : داستان رستم و سهراب ، رستم و اسفندیار ، سیاوش و سودابه
زال و رودابه است

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |