تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






برو نمان برو 

یک راه رفته و صد راه در جلو

یک جفت پای خسته و یک خواهش برو

ماندی درون پیری یک بیست سالگی

در پشت خاطرات کودکی ات هی بدو بدو

با یک نظر از این همه چینی که خورده ای

داری حکایت چل یا عقب جلو

هی گاز می دهد جلویت آرزوی تو

هی گاز می خوری عقبش هی سلو سلو

با اندکی اشاره به رنجور خسته ات

در اندکی زمانه روی خودت می شوی ولو

از پشت سیم کسی داد می زند

بازم درون فکر فرو رفته ای؟ الو!

اما درون خیالت صدا هنوز

می خواهد از تو نمانی، برو برو

 

فیروز آباد یکشنبه 9/7/85

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

پیوستنی با تار و پود 

خیالم هست تا امشب شبی هرگز نیاسودم

درون بسترم غطتان فقط با یاد تو بودم

تو را در ذهن می دیدم که می رفتی و می رفتی

و با انگشت چشمانم تو را از دور می سودم

خیالم را به هر حیلت دل می خواست می راندم

ولی پیوست با تارم ولی پیوست با پودم

برای رامش این دل برای مدتی اندک

گهی لب را به می داده گهی هم جرعه با دودم

زبانم سوخت از آهی که سویت می پرد هر روز

جهان شد ظهر عاشورا از این اقبال مسعودم

بگو با من خیال سینه سوز تو چه نفعی داشت

بجز پیراهنم را با می و خونم که آلودم

 

بابل تیر 85

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

دنبال من نیا به خدا راه بسته است 

ای سایه ای که پشت سرم وول می خوری

دنبال من نیا به خدا گول میخوری

مانند هر کسی که مرا باورم نکرد

آخر تو هم به معنی مجهول می خوری

پشت سرم نیا که نان من از جنس آجر است

در لحظه های خوب بریده مفتول می خوری

تن خسته می شوی و بدنت سست می شود

دنبال چاره سوزن و کپسول می خوری

در زیر ذره بین نگاههای دیگران

برچسب های کهنه موصول می خوری

عقلت نمی رسد که تو بی راهه می روی

دارو وسم به صورت محلول می خوری

دنبال من نیا به خدا راه بسته است

این بار آخر است که می روی و گول می خوری

 

تهران 20/5/86  پادگان نیروی دریایی

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

قصه 

این قصه را بخوان که هنوز خواندنی است

این قصه تا به قدمت تاریخ ماندنی است

باز هم بهانه به ابر ها میدهم ولی

اشکال کار گرفتگی ، نه باراندنی است

اسمت چه؟ با"س" شروع می شده؟

نه سیل غم که روی گونه همیشه راندنی است

این دل سیاه شده خوب برای چه؟

مسموم عشق به سمی چکاندنی است

پروانه گفت که گل می خریده ای

این گل بروی قبر به! نشاندنی است

مهمان ندارد این دل ما مدتی است چند

راه ورود شما عزیز نه تکاندنی است

دو چشم ابری ویک دل که بارانی است

باز هم بسوز که این دل شکاندنی است

پر هست خلوتم از یک نسیم خشک

گاهی نسیم برای جهنم چشاندنی است

گرچه دلم زتنگی غنچه کمی تنگ تر شده

خوشحال می شوم که بیایید ماندنی است

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

یکی سر کوچه 

چه نوشته در نگاهت که به محض دیدن آن

همه سر فرو گذارند به میل در طنابت

به چه رنگ رنگ کردی لب خوش چراغ خود را

 که کسی نبوده بیند نشود خراب خوابت

وبه سرمه های جادو که لب نگاه تیز کردی

 همه منتظر ببینند تورا پس از نقابت

همه عمر با گدایی، در خانه ات نشستم

نروم بجز نگیرم قدحی پر از شرابت

به کسی که لطف کردی تو نگو که صبرباید

 من و این شراب نابت، نشوم کمی خرابت؟

وببین خیال منرا تو چگونه پر نمودی

سر کوچه ای نبوده نکشم به گچ سرابت 

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

دخترک 

 

شال کلاه کجا دخترک روسری سپید

ازبسکه پشت تو دیوانه ای دوید

تا   اینکه   بگوید    نرو   بگیر

این هم شماره من ،آن سر برید

**********************

از اتفاق نبود  هر  قدم   زدی

در هر مغازه که رفتی پسر رسید

 در بوتک زنانه پسر مشتری نبود

تنها برای دیدن تو چیزکی  خرید

**********************

بیچاره هر تلاشی زاستغاثه کرد

باآن نگاه تو قلبش چنان  تپید

از ترس اینکه بگویی برو  پسر

بیچاره هزار لب به لب  گزید

**********************

اصلا نیاز نبود به او زنگ هم زنی

زیرا شبش که پسر بود با اسید

چند جرعه مزه کرد وبعد هم اجل

مستانه روده او با خنجرش درید

**********************

آن شب که پسر مرد بس عجیب

آن رنگ روسری ات را به تن کشید

اما  ولی چه حیف  عینکش  نبود

با ان نگاه منتظرت چشمکت ندید

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

واما یک غزل از خودم 

سر بازار شما یک دل بیمار فروش آوردم

آری اینست تمام من و اینبار فروش آوردم

این دلی را که به صد زجر خریدم روزی

عاقبت زیر فی رایج بازار فروش آوردم

قصه یوسف کنعان شده یکباردگرهم تکرار

تا زلیخا شودش باز خریدار فروش آوردم

چند وچونش نکن وزود بخر تا گرم است

مطمئن باش که نا چار فروش آوردم

پرده بردار و ببین پنج ترین وارونه

که زند پای دلت جار فروش آوردم

تیر بردار وبزن بر سر این چشمه درد

این دل کوفته را برسر دیوار فروش آوردم

این خیال است که دیبا بفروشم به حصیر

ساغری پر شده از خمره خونبار فروش آوردم 

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

تو 

ازبسکه تو را در خود دیدم به خودم گفتم

آیا که تویی در من  یامن به تنت جفتم

ازبس که در آیینه تصویر تو را دیدم

هم آینه بشکستم هم غالیه آشفتم  

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

ای کاش 

دوست دارم

امشب که می خوابم

درون قایق خیال

فردا درون سرزمینی چشم باز کنم

 که اصلا نمی شناسمش

ودریایی را ببینم که فقط پاروهایم

چینش میدهند

تا صدای هر خاطره ای در من خاموش گردد

وساحلی که هرگز بدان نخواهم رسید

تا امید هایم را فقط در آب ببینم

ای کاش فردا

از خواب بلند نشوم

که شبش به این آرزو بخوابم 

  

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

از قلم افتاده بود 

از قلم افتاده بود
واژه ای از پهنه این  آسمان
پهنه ای بی حد بزرگ
بیکران و بیکران
همچو اقیانوس فکر
سوزنی در این میان افتاده بود
سوزن پنهان شده در میان
یونجه ها
هرچه گشتم واژه ام پیدا نشد
سرزمین وسعت اندیشه ها
یا همان انبار کاه
گم شدوپیدانشد
آتشی در بطن کاه افتاده بود
من رها افتاده وکوله بارم انتظار
انتظار آتشی در ذهن خویش
تازند برمن شرار
آتشی بر من زده
همچنان من بی قرار انتظار
حکم تبعیدم به شهر کودکی
درکنار بسترم افتاده بود 
نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |

خواب 

 

دیشب به یاد تو چشمان من نخفت

مرغ خیال به سوی خانه ات پرید

شاید ز اشتیاق نفسهای گرم تو

بادی زخوشه زلفت به من وزید

در گود کوچک بستر تمام شب

اندیشه ام کشیدن رخساره تو بود

فکرم به انتها نرسیده سحر رسید

ذهنم اسیر  تو دیوانه  تو  بود

هرگز نشد دمی که بدونت فرو دهم

اکسیژن بدون تو در سینه ام فسرد

امید وصل  تو  در  سینه ام  تپید

آمال مرغ  اسیری که  بی تو  مرد

...

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |