تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم 

این شعر تقدیم به کسی است که با اینکه در تب در می سوزم و درون بستر افتاده ام ولی به عشق نفس گرم او و به عشق او پای کامپیوتر نشسته ام و به یادش می نویسم و با صدای بلند داد می زنم:

                                                               ... دوستت دارم

مدتی هست دلم با دل تو گیر شد

چه کنم پای من اینجا به تو زنجیر شده

تا تو را دیده دلم جای کسی در آن نیست

ازهمه عالم و آدم همگی سیر شده

چه کنم هیچ دلم نیست که فرهاد شوم

لیک زیبایی شیرین به تو تصویر شده

روز و شب را همه با فکر تو مشغول شدم

عمر من در طلب بوسه تو پیر شده

خواب و رویا همه با نازکی ابروی تو

ذهن من با لب و دندان تو تسخیر شده

بسکه که با گوشه چشمان تو من جنگیدم

سینه و دل هدف سلسله تیر شده

چه بگویم که از آن مخملی سبز نگاه

قسمت من به تو با غمزه شمشیر شده

قفل این خانه دل را که به نام تو زدند

بسته با خنده رمزین تو تقدیر شده

اثرات نفس توست که هر قافیه از

غزل کوچک من خسته و دلگیر شده
نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: |