عطرشعر
بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست
|
|
برو نمان برو یک راه رفته و صد راه در جلو یک جفت پای خسته و یک خواهش برو ماندی درون پیری یک بیست سالگی در پشت خاطرات کودکی ات هی بدو بدو با یک نظر از این همه چینی که خورده ای داری حکایت چل یا عقب جلو هی گاز می دهد جلویت آرزوی تو هی گاز می خوری عقبش هی سلو سلو با اندکی اشاره به رنجور خسته ات در اندکی زمانه روی خودت می شوی ولو از پشت سیم کسی داد می زند بازم درون فکر فرو رفته ای؟ الو! اما درون خیالت صدا هنوز می خواهد از تو نمانی، برو برو
فیروز آباد یکشنبه 9/7/85 پیوستنی با تار و پود خیالم هست تا امشب شبی هرگز نیاسودم درون بسترم غطتان فقط با یاد تو بودم تو را در ذهن می دیدم که می رفتی و می رفتی و با انگشت چشمانم تو را از دور می سودم خیالم را به هر حیلت دل می خواست می راندم ولی پیوست با تارم ولی پیوست با پودم برای رامش این دل برای مدتی اندک گهی لب را به می داده گهی هم جرعه با دودم زبانم سوخت از آهی که سویت می پرد هر روز جهان شد ظهر عاشورا از این اقبال مسعودم بگو با من خیال سینه سوز تو چه نفعی داشت بجز پیراهنم را با می و خونم که آلودم
بابل تیر 85 دنبال من نیا به خدا راه بسته است ای سایه ای که پشت سرم وول می خوری دنبال من نیا به خدا گول میخوری مانند هر کسی که مرا باورم نکرد آخر تو هم به معنی مجهول می خوری پشت سرم نیا که نان من از جنس آجر است در لحظه های خوب بریده مفتول می خوری تن خسته می شوی و بدنت سست می شود دنبال چاره سوزن و کپسول می خوری در زیر ذره بین نگاههای دیگران برچسب های کهنه موصول می خوری عقلت نمی رسد که تو بی راهه می روی دارو وسم به صورت محلول می خوری دنبال من نیا به خدا راه بسته است این بار آخر است که می روی و گول می خوری
تهران 20/5/86 پادگان نیروی دریایی |
|