تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






حالا گیرم که... 

خط خطی تر از هر روز امشب نشستم وفکر می کنم چی باید بنویسم

چی بنویسم که کی خوشش بیاد آیا کسی هم هست که بیاد وبخونه و یا

مثل همیشه باید به فکر یه عابر باشم که هوسی سر از وبلاگ من در میاره و برای دستت درد نکنه هم آخرش یه پیام میزاره که آره ما هم هستیم ولی چه فایده درد انسان که با اینا دوا نمیشه دردی که ازجنس نون دونه ای ۱۰۰ تومن  و وهزار حرفای دیگه که به مزاق هر کسی خوش نمیاد

آخه طفلی دلم تازه خیال میکنه همین چن خطم کسی هست که بخونه که ادامه میده 

وای چه روزایی بود وقتی صبح بلند میشدی و تازه می فهمیدی جهنم دیروزی تموم شده و یه روز دیگه است ولی مگه خاطره این روزا میزاره که فرداها هم مثل روز خدا آغاز بشه روزش قبلش توش تاثیر نذاره

الهی به امید تو...

نوشتن و گفتن از من

شنیدن از...

حتی اگه کسی هم نبود لااقل خوبیش به اینه که حداقل خودم یادم نمیره چی میگفتم و چه نظری داشتم

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: |