تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






یکی سر کوچه 

چه نوشته در نگاهت که به محض دیدن آن

همه سر فرو گذارند به میل در طنابت

به چه رنگ رنگ کردی لب خوش چراغ خود را

 که کسی نبوده بیند نشود خراب خوابت

وبه سرمه های جادو که لب نگاه تیز کردی

 همه منتظر ببینند تورا پس از نقابت

همه عمر با گدایی، در خانه ات نشستم

نروم بجز نگیرم قدحی پر از شرابت

به کسی که لطف کردی تو نگو که صبرباید

 من و این شراب نابت، نشوم کمی خرابت؟

وببین خیال منرا تو چگونه پر نمودی

سر کوچه ای نبوده نکشم به گچ سرابت 

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |