تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






دخترک 

 

شال کلاه کجا دخترک روسری سپید

ازبسکه پشت تو دیوانه ای دوید

تا   اینکه   بگوید    نرو   بگیر

این هم شماره من ،آن سر برید

**********************

از اتفاق نبود  هر  قدم   زدی

در هر مغازه که رفتی پسر رسید

 در بوتک زنانه پسر مشتری نبود

تنها برای دیدن تو چیزکی  خرید

**********************

بیچاره هر تلاشی زاستغاثه کرد

باآن نگاه تو قلبش چنان  تپید

از ترس اینکه بگویی برو  پسر

بیچاره هزار لب به لب  گزید

**********************

اصلا نیاز نبود به او زنگ هم زنی

زیرا شبش که پسر بود با اسید

چند جرعه مزه کرد وبعد هم اجل

مستانه روده او با خنجرش درید

**********************

آن شب که پسر مرد بس عجیب

آن رنگ روسری ات را به تن کشید

اما  ولی چه حیف  عینکش  نبود

با ان نگاه منتظرت چشمکت ندید

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: اشعار من |