عطرشعر
بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست
|
|
بررسي مفهوم آزادي در کلام دکتر علي شريعتي آزادي و جستجوگري شريعتي شريعتي بر اين باور است كه بسط و گسترش بدون مانع آزادي جنسي و نيز آزاديهاي فردي در واقع به نوعي انحراف از خواست و تحقق آزادي اجتماعي است. زيرا آزادي جنسي و آزاديهاي فردي هر چه قدر هم كه افزايش يابد، اما منزلت و تأثير آزادي اجتماعي را نخواهد داشت. در واقع انسان با تحقق آزادي جنسي و آزاديهاي فردي نميتواند به جستوجوگري خود در جامعه و در مسير شدن استمرار و دوام بخشد. آيتالله دكتر بهشتي، در مجموعه مباحثي كه درباره دكتر شريعتي دارد بر اين باور است كه آراء، انديشهها، برداشتهاي اسلامي و برداشتهاي اجتماعي شريعتي همواره در حال دگرگوني و در مسير شدن بوده است. چون انسان، موجودي است در حال شدن، نه فقط انسان، همه موجودات عالم طبيعت واقعيتهاي شدني هستند، ولي انسان در ميان همه موجودات، شدنش شگفت انگيزتر است. همان گونه كه دكتر بهشتي نيز به درستي اشاره كرده است، شريعتي جستوجوگر انديشمندي است كه همواره در مسير شدن بوده است. ميتوان اين جستوجوگري را در آثار مكتوب وي به خوبي نشان داد. اما مجموعه مباحث وي در باب آزادي با وضوح بيشتري به اين بحث دامن زده است و زمينههاي اين شدن و جستوجوگري را كاملتر نشان ميدهد. براي اينكه به ابعاد اين جستوجوگري بيشتر پي ببريم، تأملي كوتاه بر مباحث شريعتي در باب آزادي اهميت و ضرورت مييابد. شريعتي آزادي را يكي از ابعاد اساسي وجود انسان به شمار آورده كه آرمان نهايي تمام مذاهب نجات است. آزاديخواهي و آزاديطلبي بزرگترين عاملي است كه آدمي را از جمود و خواب و عبوديت در برابر يك قدرت خارجي نجات ميبخشد. از اين رو است كه انسان ميبايست با تمهيد آزادي، دست به جستوجوگري بزند و به دنبال هدفي برتر و نهايي باشد. (آثار، ج 2، ص 43 ـ 45) در واقع آزادي اين امكان را براي انسان فراهم ميسازد تا در راه جستوجوگري گام نهد و مقصد و مقصودي را براي خود طراحي نمايد و به سمت و سوي آن سير نمايد. از قلم افتاده بود
از قلم افتاده بود
واژه ای از پهنه این آسمان
پهنه ای بی حد بزرگ
بیکران و بیکران
همچو اقیانوس فکر
سوزنی در این میان افتاده بود
سوزن پنهان شده در میان
یونجه ها
هرچه گشتم واژه ام پیدا نشد
سرزمین وسعت اندیشه ها
یا همان انبار کاه
گم شدوپیدانشد
آتشی در بطن کاه افتاده بود
من رها افتاده وکوله بارم انتظار
انتظار آتشی در ذهن خویش
تازند برمن شرار
آتشی بر من زده
همچنان من بی قرار انتظار
حکم تبعیدم به شهر کودکی
درکنار بسترم افتاده بود شعری از کارو چه مي خواهي؟ چه مي جويي در اين کاشانه عورم؟ نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: شعر شاعران |
خواب
دیشب به یاد تو چشمان من نخفت مرغ خیال به سوی خانه ات پرید شاید ز اشتیاق نفسهای گرم تو بادی زخوشه زلفت به من وزید در گود کوچک بستر تمام شب اندیشه ام کشیدن رخساره تو بود فکرم به انتها نرسیده سحر رسید ذهنم اسیر تو دیوانه تو بود هرگز نشد دمی که بدونت فرو دهم اکسیژن بدون تو در سینه ام فسرد امید وصل تو در سینه ام تپید آمال مرغ اسیری که بی تو مرد ... |
|