تبليغاتX
عطرشعر

بی صدا از عشق باید داد زد×××××××چونکه هر دل محرم اسرار نیست






آرامگاه سعدی 

 

سعديه: آرامگاه شاعر قرن هفتم شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي است كه در 4 كيلومتري شمال شرقي شيراز، در دامنه كوه فهندژ، در انتهاي خيابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا واقع شده است. اين مكان در ابتدا خانقاه شيخ بوده كه وي اواخر عمر خود را در آنجا مي گذرانيده و سپس در همانجا مدفون گرديده است. براي اولين بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدين محمد صاحبديواني وزير معروف آباقاخان، مقبره اي بر فراز قبر سعدي ساخته شد. در سال 998 به حكم يعقوب ذوالقدر، حكمران فارس، خانقاه شيخ ويران گرديد و اثري از آن باقب نماند. تا اين كه در سال 1187 ه.ق. به دستور كريمخان زند، عمارتي ملوكانه از گچ و آجر بر فراز مزار شيخ بنا شد كه شامل 2 طبقه مي شد. طبقه زيرين داراي راهروي بود كه پلكان طبقه دوم از آنجا شروع مي شد. در دو طرف راهرو دو اطاق كرسي دار ساخته شده بود. در اطاقي كه سمت شرق راهرو بود، قبر سعدي قرار داشت و معجري چوبين آن را احاطه كره بود. قسمت غربي  راهرو نيز به موازات قسمت شرقي، شامل دو اطاق مي شد، كه بعدها شوريده (فصيح الملك) شاعر نابيناي شيرازي در اطاق غربي اين قسمت مدفون شد. طبقه بالاي ساختمان نيز همانند طبقه زيرين بود، با اين تفاوت كه بر روي اطاق شرقي كه قبر سعدي در آنجا بود، به احترام شيخ اطاقي ساخته نشده بود و سقف آن به اندازه دو طبقه ارتفاع داشت.

اين بنا در دوره قاجاريه (سال 1301 ه.ش) توسط فتحعلي خان صاحبديوان مرمت شد و چند سال بعد نيز حبيب الله خان قوام الملك دستور تعمير و ترميم قسمتي از بنا را صادر كرد، و توليت آن به آخوند ملا زين العابدين شيرازي سپرده شد.

بنايي كه در زمان كريخان ساخته شده بود تا سال 1327 ه.ش. برپا بود.

در سال 1329 ه.ش به كوشش علي اصغر حكمت و توسط انجمن آثار ملي ايران، بقعه كنوني به جاي ساختمان قديمي ساخته شد و مراسم افتتاح رسمي آن در ارديبهشت ماه 1331 برگزار گرديد. ورودي مجموعه در راستاي ورودي آرامگاه است كه معمار آن آندره گدار فرانسوي است. ساختمان به سبك ايراني است با 8 ستون از سنگ هاي قهوه اي رنگ كه در جلوي مقبره قرار دارند. و اصل بنا با سنگ سفيد و كاشي كاري مزين است. بناي آرامگاه از بيرون به شكل مكعبي است اما در داخل هشت ضلعي مي باشد با ديوارهايي از جنس مرمر و گنبدي لاجوردي. بنا در سمت چپ به رواقي متصل مي شود كه در آن هفت طاق وجود دارد كه با كف سازي سياه رنگ به آرامگاه شوريده شيرازي پيوند مي خورد. اين آرامگاه در يك اتاق قرار دارد و كتيبه اي بر سر در آن است كه شاعر را معرفي مي كند و شعري از خود شاعر بر كاشي هاي سرمه اي بر روي ديوار نوشته شده است.

ساختمان جديد آرامگاه محوطه اي در حدود 10395 متر مربع دارد. كه در حدود 257 متر مربع زيربناي اصلي آرامگاه مي باشد. ساختمان اصلي آرامگاه شامل دو ايوان عمود بر هم مي باشد كه قبر شيخ در زاويه اين دو ايوان قرار گرفته است. بر روي آرامگاه گنبدي از كاشي هاي فيروزه اي رنگ ساخته شده است. سنگ هاي پايه هاي بنا، سياه رنگ است و ستون ها و جلوي ايوان از سنگ قرمز مخصوصي ساخته شده است. نماي خارجي آرامگاه از سنگ معروف تراورتن و نماي داخلي آن از سنگ مرمر است.

سنگ قبر در وسط عمارتي هشت ضلعي قرار دارد و سقف آن با كاشي هاي فيروزه اي رنگ تزيين شده است. در هفت ضلع ساختمان، هفت كتيبه قرار دارد كه از قسمت هايي از گلستان، بوستان، قصايد، بدايع و طيبات شيخ انتخاب گرديده و به خط ابراهيم بوذري نوشته شده است. متن يك كتيبه ديگر از علي اصغر حكمت است كه در مورد چگونگي ساخت بقعه توضيحاتي داده.

در ضلع غربي، قصيده اي با مطلع زير ديده مي شود:

خوش است عمر، دريغا كه جاوداني نيست                             پس اعتماد بر اين چند روز فاني نيست...

در ضلع شمال شرقي ابياتي از بوستان با اين مطلع نوشته شده:

الا اي كه بر خاك ما بگذري                                                    به خاك عزيزان كه ياد آوري ...

در ضلع جنوب شرقي، كتيبه اي ديگر از گلستان با اين عبارت به چشم مي خورد:

ياد دارم كه با كاروان همه شب رفته بودم ...

در ضلع جنوب غربي، غزلي از بدايع با اين مطلع نوشته شده:

اي صوفي سرگردان، در بند نكونامي                                         تا درد نياشامي، زين درد نيارامي...

در ضلع شمال غربي ايوان (نزديك آرامگاه شوريده) دوازده بيت از قصيده اي با مطلع زير به چشم مي خورد:

خاك من و توست كه باد شمال                                                   مي ببرد سوي يمين و شمال ...

در ضلع شرقي نيز دوازده بيت از قصيده اي به خط نستعليق و با اين مطلع ديده مي شود:

بسي صورت بگرديده است عالم                                             وز اين صورت بگردد عاقبت هم ...

در ضلع شمال غربي، غزلي از طيبات به خط شاهزاده ابراهيم سلطان فرزند شاهرخ تيموري و با اين مطلع حك شده است:

به چهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست                          عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست

علي اكبرخان قوام الملك شيرازي، سنگ قبر كنوني را كه سماق سرخ كم رنگي است، بر روي قبر شيخ نصب كرد و كتيبه زير را كه از اشعار بوستان است، با خط نستعليق عالي بر آن نگاشت:

كل شي هالك و انت الباقي

كريم السجايا، جميل الشيم                                                             نبي البرايا، شفيع الامم...

در جلوي اين رواق حوضي قرار دارد كه در آن سكه مي اندازند.

در عمق ده متري صحن آرامگاه قناتي وجود دارد كه آب آن داراي مواد گوگردي و جيوه مي باشد، آب اين قنات به درون حوضي كه آن را حوض ماهي مي نامند و در زير زمين جريان دارد مي ريزد اين حوض در سمت چپ آرامگاه واقع است و در داخل به شكل هشت ضلعي  است.

حوض ماهي زيربنايي در حدود 30.25 متر دارد و با 28 پله به صحن آرامگاه وصل مي شود مشهور است كه سعدي نزديك زاويه خود، حوضچه هايي از سنگ مرمر ساخته بوده كه آب در آنها جريان داشته است. شستشو در اين آب، خصوصاً در شب چهارشنبه سوري، جزء معتقدات مردم شيراز بوده است.

كاشي كاري هاي داخل حوض ماهي كه به سبك عمده سلجوقي است، در سال 1372 ه.ش. توسط استاد كاشي كار تيرانداز طراحي شده و توسط ميراث فرهنگي اجرا گرديده است بر فراز حوض ماهي يك نورگير به شكل هشت ضلعي و دو نورگير چهارضلعي در طرفين آن قرار دارد. زيرزمين سعديه امروزه به چايخانه سنتي تبديل شده است. دو ساختمان آجري در كنار حوض ماهي وجود دارد كه مربوط به دفتر است و ساختمان ديگري كه كتابخانه عمومي سعديه است و ساختماني ديگر كه سرويس بهداشتي در آن وجود دارد.

محوطه باغ به سبك ايراني گلكاري، درختكاري و باغچه بندي شده است. در وسط حياط دو حوض مستطيل شكل، با جهت شمالي-جنوبي در دو طرف محوطه آرامگاه قرار دارد و حوض ديگري در جهت شرقي - غربي در مقابل ايوان اصلي بنا واقع شده است.

بر روي درب ورودي سعديه اين بيت به چشم مي خورد:

ز خاك سعدي شيراز بوي عشق آيد                                      هزار سال پس از مرگ او گرش بويي

قطعه هايي از كتيبه سنگي مربوط به سر در آرامگاه كه متعلق به زمان كريمخان زند بوده و در اثر سانحه اي در گذشته هاي دور شكسته شده، هم اكنون در درون آرامگاه محفوظ مانده است. اين قطعه ضمن خاكبرداري خيابان براي تعمير آسفالت از دل خاك بيرون آمده است. بر روي سنگ مذكور قسمتي از شعر سعدي به خط ثلث عالي نوشته شده است با اين مطلع:

الهي به عزت كه خوارم مكن                                                           به ذل گنه شرمسارم مكن

در اطراف مقبره، قبور زيادي از بزرگان دين وجود دارد كه بنا به وصيت خود، در آنجا مدفون شده اند. آرامگاه شيخ مشرف الدين بن مصلح الدين سعدي شيرازي در تاريخ 53.8.20 به شماره ثبت 1010.3 در انجمن آثار ملي به ثبت رسيد.

 

مجموعه تصاوير از آرامگاه سعدي:

 

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

فردوسی 


به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای خداوند روزی ده رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر فروزنده ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست نگارنده‌ی بر شده پیکرست
به بینندگان آفریننده را نبینی مرنجان دو بیننده را
نیابد بدو نیز اندیشه راه که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی همان را گزیند که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد اوی در اندیشه‌ی سخته کی گنجد اوی
بدین آلت رای و جان و زبان ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی ز گفتار بی‌کار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن‌گاه نیست ز هستی مر اندیشه را راه نیست

حکیم ابولقاسم فردوسی

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دینار را به طوس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیه سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه چادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
معروف ترین داستانهای شاهنامه : داستان رستم و سهراب ، رستم و اسفندیار ، سیاوش و سودابه
زال و رودابه است

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: معرفی شاعران |

رحيم معيني كرمانشاهي 

به پندار تو:

جهانم زيباست!

جامه ام ديباست!

ديده ام بيناست!

زيانم گوياست!

قفسم طلاست!

به اين ارزد كه دلم تنهاست؟

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: شعر شاعران |

شعری از مهدی سهیلی 

اين روزها، اين روزهاي استخوانسوز

پايان عمر عشق و آغاز جدائيست

اين لحظه ها، اين لحظه هاي مرگ پيوند

آخر نفسهاي چراغ  آشنائيست

***

چشمت پر از حرف است و لبهاي تو خاموش

سر ميكشد از جان تو فرياد بدرورد

من بر تو حيران،بر تو گريان،برتو مشتاق

پا تا سرم سرد ونگاهم آتش آلود

***

در ديده ي مات تو آهنگ وداع است

ايواي من،در اين سفر باز آمدن نيست

اي جان من! در چشم بيتابم نگه كن

تو ميروي اما مرا جاني بتن نيست

***

تو ميروي، تو ميروي غمناك غمناك

اما تو ميخواهي كه من گريان نباشم

تو ميروي،تو ميروي اي گرمي جان

اما زمن خواهي تن بيجان نباشم

***

درماندگي از ديده ي من ميتراود

جغد غريبي بر سر بامم نشسته است

مست از تو بودم،ساقي بزمم تو بودي

بي روي تو مي ريخته، جامم شكسته است

***

تو ريشه بودي من درخت سبز بودم

با دوريت هر شاخه ام بي بارو برگست

اكنون كه ميبينم ترا در چنگ پائيز

در گوش من، در جان من ، فرياد مرگست

***

ميبوسمت ميبوسمت اي تك مسافر

ميبينمت بهر سفر پا در ركابي

جانا درنگي، تاسپند اشك ريزم

بر آتش دل-از چه اينسان در شتابي؟

***

من باتو عمري همسفر بودم در اين راه

در پيش پاي ما بسي صحرا و دشت است

اما تو راهت را چدا كردي زراهم

خواندم ز چشمت كاين سفر بي باز گشت است

رفتي؟ برو،دست خدا همراهت ايدوست

چون فرصت ديدار، بيش از يك نفس نيست

تو ميروي اما من آن مرغ خموشم

كاين باغ در چشم غمينم جز قفس نيست

***

اين روزها اين روزهاي استخوانسوز

پايان عمر عشق وآغاز جدائيست

اين لحظه ها، اين لحظه هاي مرگ پيوند

آخرنفسهاي چراغ آشنائيست

نوشته شده توسط محمد مهدی ریحانی(م.خیال) | لینک ثابت | موضوع: شعر شاعران |