![]() |
|
![]() |
|
|
این قصه را بخوان که هنوز خواندنی است این قصه تا به قدمت تاریخ ماندنی است باز هم بهانه به ابر ها میدهم ولی اشکال کار گرفتگی ، نه باراندنی است اسمت چه؟ با"س" شروع می شده؟ نه سیل غم که روی گونه همیشه راندنی است این دل سیاه شده خوب برای چه؟ مسموم عشق به سمی چکاندنی است پروانه گفت که گل می خریده ای این گل بروی قبر به! نشاندنی است مهمان ندارد این دل ما مدتی است چند راه ورود شما عزیز نه تکاندنی است دو چشم ابری ویک دل که بارانی است باز هم بسوز که این دل شکاندنی است پر هست خلوتم از یک نسیم خشک گاهی نسیم برای جهنم چشاندنی است گرچه دلم زتنگی غنچه کمی تنگ تر شده خوشحال می شوم که بیایید ماندنی است |
|
|
|
خط خطی تر از هر روز امشب نشستم وفکر می کنم چی باید بنویسم چی بنویسم که کی خوشش بیاد آیا کسی هم هست که بیاد وبخونه و یا مثل همیشه باید به فکر یه عابر باشم که هوسی سر از وبلاگ من در میاره و برای دستت درد نکنه هم آخرش یه پیام میزاره که آره ما هم هستیم ولی چه فایده درد انسان که با اینا دوا نمیشه دردی که ازجنس نون دونه ای ۱۰۰ تومن و وهزار حرفای دیگه که به مزاق هر کسی خوش نمیاد آخه طفلی دلم تازه خیال میکنه همین چن خطم کسی هست که بخونه که ادامه میده وای چه روزایی بود وقتی صبح بلند میشدی و تازه می فهمیدی جهنم دیروزی تموم شده و یه روز دیگه است ولی مگه خاطره این روزا میزاره که فرداها هم مثل روز خدا آغاز بشه روزش قبلش توش تاثیر نذاره الهی به امید تو... نوشتن و گفتن از من شنیدن از... حتی اگه کسی هم نبود لااقل خوبیش به اینه که حداقل خودم یادم نمیره چی میگفتم و چه نظری داشتم |
|
|
|
چه نوشته در نگاهت که به محض دیدن آن همه سر فرو گذارند به میل در طنابت به چه رنگ رنگ کردی لب خوش چراغ خود را که کسی نبوده بیند نشود خراب خوابت وبه سرمه های جادو که لب نگاه تیز کردی همه منتظر ببینند تورا پس از نقابت همه عمر با گدایی، در خانه ات نشستم نروم بجز نگیرم قدحی پر از شرابت به کسی که لطف کردی تو نگو که صبرباید من و این شراب نابت، نشوم کمی خرابت؟ وببین خیال منرا تو چگونه پر نمودی سر کوچه ای نبوده نکشم به گچ سرابت |
|
|
|
به کعبه رفتم چیزی بجزیک گردش کور در دروازه نور دگر چیزی ندیدم چه خوش دیوانه بودم آدمی هرگز ندیدم |
|
|
|
شال کلاه کجا دخترک روسری سپید ازبسکه پشت تو دیوانه ای دوید ▼ تا اینکه بگوید نرو بگیر این هم شماره من ،آن سر برید ********************** از اتفاق نبود هر قدم زدی در هر مغازه که رفتی پسر رسید▼ در بوتک زنانه پسر مشتری نبود تنها برای دیدن تو چیزکی خرید ********************** بیچاره هر تلاشی زاستغاثه کرد باآن نگاه تو قلبش چنان تپید ▼ از ترس اینکه بگویی برو پسر بیچاره هزار لب به لب گزید ********************** اصلا نیاز نبود به او زنگ هم زنی زیرا شبش که پسر بود با اسید ▼ چند جرعه مزه کرد وبعد هم اجل مستانه روده او با خنجرش درید ********************** آن شب که پسر مرد بس عجیب آن رنگ روسری ات را به تن کشید اما ولی چه حیف عینکش نبود با ان نگاه منتظرت چشمکت ندید |
|
![]() |
|
![]() |
عطرشعر
درون مایه های طنز خلقت یک شاعر






